تبليغاتX
وبلاگ ادبی غزلک 121

وبلاگ ادبی غزلک 121

دوستان خوب مثل ستاره های آسمانند حتی اگر نبینیشان اما خیالت راحته که هستند

چشمه نوش

نرگس از باغ دلم عزم سفر كرد و رفت

چون نسيمي كه ازاين باغ گذركرد ورفت

مونسم بود واسرار دلم مي دانست

عاقبت مهر من ازسينه به دركرد ورفت

روي بوم دل من عكس خود انداخته بود

نقش ديگر بزد و قطع نظر كرد و رفت

هر چه فرياد زدم ناله ي دل را نشنيد

جامه ي ترك مرا دوش ببر كرد و رفت

آتشي سوخت كه من دود شدم بر سر آن

سينه را سوخت پرازسوزجگركرد ورفت

نكهت كاكل خود داد در آغوش نسيم

ازمن خسته و دل داده حذر كرد و رفت

آنكه بر عاشق خود حكم خدايي مي داشت

خانه ي امن مرا زير و زبر كرد و رفت

خاطراتي كه من و نرگس و شبها داريم

شب آن خاطره ها رابه سحر كرد و رفت

هر چه گفتم غم رسوايي ما را تو  بپوش

عالمي از غم (گودرز)خبر كرد و رفت

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت0:36 قبل از ظهرتوسط گودرز عباسی | |

شانه باران

 دردم  برای دلم با وفاتراست    

کارم ببین، که ازاین هم فراتراست

میمیرد این دلم برای کسی که او

اشکش برای محبت بی ریاتراست

من یال اسب بخت به باد دادم

این در بهار زندگی باصفاتراست

آیینه دلم بقصد شکستن نهاده ام

برای کسی ، برسم دل آشناتراست

چنگی به دل نزد خار کنار گل

آن نرگسی زند که او دلرباتراست

دست هوس ببین عجب شعله میزند

هربلبلی بشاخه گل خوشصداتراست

شانه به موی غزل نمیزنم دیگر

این زلف به شانه باران زیباتراست

 

                       

+نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت0:18 قبل از ظهرتوسط گودرز عباسی | |

شعر غریب

فرصت نمی شودغبارازدلی زدود

دیگر نمی شودازدل غرلی سرود

بال تخیل کسی وا نمی شود

چنگی به دل بزن ای آسمان کبود

در امتداد مسیرکسی نشسته ایم

شاید دریچه ای بسوی خدا گشود

شعری رساترازموی باران ندیده ام

زیباترازگیسوی باران شعری نبود

کشتند به سنگ محبت ،به تیغ مهر

هرکس که شعری به تعامل سروده بود

شعری نمانده ازکسی جزنمود خط

جبر است که آن همه راشعر وانمود

درآسمان خیال تو من پرم شکست

تاوصف ترا به بهانه ی شعری سرود

دستی مرا به گرمی آتش گرفته است

تاکورشود شبی چشم عقاب حسود

ماندم به انتظارکه  شاید ببینمت

پیشم نیامدی،ببین،(دیرشدچه زود)

+نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت0:56 قبل از ظهرتوسط گودرز عباسی | |

به مناسبت شهادت اصل عدالت حضرت علي ابن ابيطالب (ع)


 امشب بپاس حضورخيالت وضوكنم

شايد ببينمت كمي با تو گفتگو كنم

با شانه دو چشم به غم نشسته ات

زلف به خون نشسته غزل موبموكنم

در سايه بلاغت و سوز خيال تو

امشب بروي بام جهان نشو و نموكنم

در گرد باد حوادث گم شدم چو كاه

مولا بگو خودم را كجا جستجو كنم

دلواپس تقارن خودم با روح آسمان

تا زخم هاي كهنه دلم را رفو كنم

سردرگميم من وهمه هم زمانه هام

كسي نمانده تا رفع شبهه از او كنم

جلوس دونيمه ماه عدالت ميان خون

بايد به درد زمان خودآهسته خو كنم

اينك اذان بخون نشسته و تودر نماز

مرگ ازخداي براي خود آرزو كنم

دل در خرابه ها ترا مي نمود ومن

بانخل هاي درانتظار بگو مگو كنم

تا کی برای چاه گفتگو می کنی علی !

من کمترم که بغض ترا در گلو کنم

+نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت1:5 قبل از ظهرتوسط گودرز عباسی | |

گشت وگذاري درباغ همسايه

(بهار باغ همسايه) مجموعه ي اشعار سروده شده توسط برادر وهمكيش گرامي ، شاعر معاصر جناب آقاي ذوالفقار شريعت است كه در سال1385 توسط انتشارات آيات اهواز - به بازار کتاب عرضه شد .

وقتي اين كتاب به دستم رسيد احساس كردم كه حرفهاي زيادي براي گفتن دارد وبرآن شدم تا در بهار باغ همسايه ي قديمي خود گشتي بزنم واز گلهاي با طراوت اين باغ زيبا خوشه اي بچينم تا برگ سبزي باشد تحفه ي درويش .

كتاب (بهارباغ همسايه)اغلب حكايت از خاطرات دور دوران كودكي شاعر دارد بطوريكه شاعر در تك تك دل سروده هايش جاي پایي از خاطرات گذشته ي خود را بر جاي گذاشته است، به عنوان مثال ، اما مثالي بسيار زيبا و صميمي دردل سروده ي (محله ما)مي سرايد(بازيهاي كم هزينه ،خنده هاي بي بهونه — مادراي ساده و خوب، پريهاي توي خونه)حکایت از دوستی، صمیمیت ، یکرنگی وصداقت مردم دارد و بدون شك اين قسمتي از خاطرات كودكي شاعر رابيان مي كند واين ديدگاه شاعر، اهميت خاصي در قداست ارزشها و اصالتهاي بومي واجتماعی دارد ، اگرچه من واقعا" نمي خواهم در مورد مطالب اغراق كنم اما بعضي از دل سروده ها خود گوياي اين واقعيت است كه شاعر شديداً تحت تاثير فرهنگ و باورهاي بومي واصيل، خيلي خوب توانسته به واقعيت ها بپردازد تا آنجا كه حتي فرهنگ وآداب و رسوم بازيهاي كودكانه رابه زيبایی تمام به تصويرخيال بكشد.

در اين كتاب شاعر حتي در زمينه ي حزن و اندوه هم طبع آزمایي كرده است واين درك عميق شاعردرتمام مسائل ومشكلات جاري درجامعه ي زمان خود ش است ، با زبان محاوره و در سوگ دو كبوتر تازه بال مي سرايد (اشك هجرت) (مادرم هجرت اون كبوترام مي دوني – براشون شب كه ميشه قصه ي زيبا مي خوني ... راستي، بچه ها رو جمعه ، بگوجایي نبرن – جمعه روز بديه، سنگاي قبرتون ميگن ) واين تضادي است بين بزرگي روح شاعر و ظرافت طبع اوكه اين نوعي امتيازاست براي يك شاعر.

نكته ديگري كه بايد به آن اشاره كرد وانصافا" هم نبايد ازتوضيح آن چشم پوشي نمود اين است كه آقاي شريعت نسبت به تاريخ ،تمدن وگذشته ي اين مرز و بوم بسيار متعصب است ودراكثردل سروده هايش هيچ گاه ازبيان تاريخ وتمدن چندين هزارساله ي ايران عزيزغافل نبوده وكم فروشي نكرده است وحتي درمورد ملتهاي دیگر مانند عراق ، فلسطين وحتي بوسني وهر كجاي ديگراين كره ي خاكي كه ملتي تحت ظلم وستم قرارگرفته باشد اين شاعرعزيزبا تيغ قلم به جنگ برخواسته وحماسه سرایي مي نمايد تا مردم را آگاهي بخشد ، به عقيده ي اواگرحافظ ، سعدي ، مولوي وديگرشاعران وعارفان نامي،اسمي در تاريخ وادبيات ما دارند نه به واسطه ي گل وبلبل وعناويني چون باده و شراب وغيره كه در بعضي ازاشعارشان متجلي است بوده، بلكه به واسطه ي دين و آرمان گرائي – نوعدوستي و مردم داري آنان بوده كه نام خود وآثارشان را تا ابد بيمه كرده است.

دردل سروده ي (بهار باغ همسايه)كه شاعراين اثررا به مردم ستم كشيده ي عراق هم تقديم كرده است مي سرايد(که در خواب خوشی دیده است - پريدن دربرنخلي - رواج مكرونيرنگ است- سكوت هرقناري هم - خبر از مرگ آهنگ است - ومن هر لحظه مي گويم – بهارباغ همسايه – چرا ازسبزه بي رنگ است) واين ظرافت طبع شاعررابايد به اوتبريك گفت .

يكي ديگرازخصوصيات اين شاعرخوب كشورمان اين است كه هميشه سعي ميكند باوارد كردن وا‍‍ژه هاي نودردل سروده هاي خود آثارش را متمایز نمايد واين مهم درشعر(غول آهنين) به خوبي مشهود است ، آلودگي هوا – وجود گازهاي آلاينده توسط كارخانه هاي عظيم يا به تعبير شاعرغولهاي آهني – بيكاري جوانان بومي درمنطقه – اشتغال افراد غيربومي به جاي جوانان بومي – آلودگي دريا ومشكل تنفس ماهي ها و بسياري مشكلات عصرحاضردرمنطقه را مي توان ازبهترين سوژه هاي قابل طرح براي اين شاعرعزيزبرشمرد واين يكي ازنقاط قوت يك شاعراست كه بتواند مسایل ومشكلات روزرا درقالب شعربيان كند وبا اين زبان گيرا بتواند برروح وقلب مردم تاثيرگذارد.

بلاغت دركلام – صداقت درگفتار- سراحت وظرافت دراشعاروعدم تعقيد وديرفهمي درآثاراين شاعررا هم ميتوان يكي ديگرازبرجستگيهاي اودانست.

بارزترين خصوصيت آقاي شريعت راميتوان وطن پرستي – ايران خواهي– مردم داري او دانست درشعر(سرودي براي زادگاهم) مي سرايد: (منم فخر اين ملك ايران زمين- چو ماه درخشان اين سرزمين...يا، به صنعت شدم شهره ي اين جهان – به انگشتر كشورم چون نگين... يا، الا كرد و لر ترك و قوم عرب – همه يك صدا زنده ايران زمين .

از ديدگاه اين بنده ي حقير آثار اين شاعر عزيزاگرچه داراي پتانسيل بسيار زياد مانند انسجام موضوع – بار معنوي – زبان معاصر – حرف تازه و نو ونكات ريزكه گوياي درد جامعه است را داراست ،اما داراي نقايص ريزوكوچكي نيز هست كه احتمالا" وشايد شاعر ميخواسته از اختيارات شاعري بهره بگيرد ويا اينكه نظم رافداي معنا كرده باشد وگاهي هم بيش از حد دراين مورد اغراق كرده است اما ناگفته نماند كه با تمام اين مسایل چيزي اززيبایي وتراوت(بهارباغ همسايه) كاسته نميشود.

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت2:4 قبل از ظهرتوسط گودرز عباسی | |